تبليغاتX
با قلم و کاغذ خودم

با قلم و کاغذ خودم

قلب تو با اون يکي بود

 


گفتم سلام گفتي برو قلبم واست جا نداره


گفتم تو رو خدا نرو گفتي که فايده نداره


فکر نمي کردم که تو هم مثل غريبه ها بشي


دل تو هم سنگي بشه.. يه روز ازم جدا بشي


پا رو دلم گذاشتي فکر کردي که کي هستي


تو دل ما زياده........ عاشق راستي راستي


کي گفته که اگه بري پنجره مون بسته ميشه


دلم تو سينه ميميره... يه مرغ پر بسته ميشه


اينجوري هام نيست بخدا بهت نميگم که بمون


فقط اينو يادت باشه... که من بودم يه مهربون


حالا اينو خوب مي دونم تو خيلي بي وفا بودي


قلب تو با اون يکي بود تو هم واسش خدا بودي


+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 11 AM  توسط محمد  | 

گریه قشنگه

 



قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه


تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه


تو مي دوني تا هميشه.....  من به ياد تو مي مونم


هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم


واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس


ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس


بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم


اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم


لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن


با نگاه پاک و معصوم........  دل سردمونشون کن


تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون


رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون


+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 11 AM  توسط محمد  | 

عروس آرزوهام

 ببخش عروس قصه

دلم جوونی کرده

با تو اگه یه لحظه

 نا مهربونی کرده

چه سرنوشت خوبی

وقتی خود خدا هم

برای خوشبختیمون

پا در میونی کرده

عروس خوب قصه

عروس آرزوهام

وقتی که خیلی تنهام

قهر نکن با چشمام

قهر نکن عشق من

  قهر تو آتیشمه

من نمیخوام بسوزم

وقتی دلت پیشمه

 برای داشتن تو

چه راه دوری رفتم

دلم میخواد بدونی

راهو چه جوری رفتم

+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 11 AM  توسط محمد  | 

 دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی «دوستت دارم» دلت را می‌بویند روزگار غریبی است،  نازنین! و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. در این بن‌بست کج و پیج سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می‌دارند. به اندیشه خطر  مکن روزگار غریبی است، نازنین! آنکه بر در می‌کوبد شب هنگام به کشتن چراغ آمده
+ نوشته شده در  85/07/23ساعت 12 PM  توسط محمد  | 

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی
+ نوشته شده در  85/07/17ساعت 5 PM  توسط محمد  | 

تو زیبا ، تو ماه ، تو دوست داشتنی ، تو مهربون ، تو بهترین ، تو فرشته اما من چی ؟

یه آدم خالی بند

+ نوشته شده در  85/06/30ساعت 11 AM  توسط محمد  | 

درس

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه    

 

 

+ نوشته شده در  85/06/30ساعت 11 AM  توسط محمد  | 

زندگی

دل هيشكي مثل من غربت اينجا رو نداره ديگه حرفاي علاقه همه مردن تو دلم مثل گنجشكاي بي نون و بيجاي محله ديگه هيچ جا تو درختا جاي من نيست كه برم با تو بودن خيلي وقته كه گذشته بي تو بودن مثل مهر سرنوشت ديگه اسم تو رو هي زمزمه كردن واسه من نه تو ميشه نه فرقي داره بارونه از سر شب همش ميباره ميگه تو گوشم داد ميزنه همش ميناله ميگه هيشكي مثل من غربت اينجارو نداره زندگي ارزش اين همه اشكارو نداره
+ نوشته شده در  85/06/27ساعت 1 PM  توسط محمد  | 

شیشه

  آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

                            شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

                                                           تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم

      

                          شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم 

+ نوشته شده در  85/06/04ساعت 11 AM  توسط محمد  | 

شما؟؟؟

خانم ها مثل <<راديو>> هستند

 خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند هرچي مي

خانم ها مثل<< شبكه اينترنت>> هستند

از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل <<چسب دوقلو>> هستند

اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل<< موتور گازي>> هستند

پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل<< رعد و برق>> هستند

اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل<< ليمو شيرين>> هستند

اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل<< موبايل>> هستند

هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها<< مثل كامپيوتر>> هستند

موقع خريدن بهترين مدل است ولي اگر كمي ديگر صبر مي كرديد بهتر از آن هم گير تون مي آمد

خانم ها <<مثل گچ>> هستند

اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل <<كنتو ر برق>> هستند

هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل<< فلزياب>> هستند

هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

خانم ها<< خيلي زرنگ>> هستند

آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح راگرفتند

+ نوشته شده در  85/04/13ساعت 8 PM  توسط محمد  | 

خواهرم در کوچه آرایش مکن      

                                      

                            ازجوانان صلب آسایش مکن

 

گیسوان از روسری بیرون مریز

 

                            برمسیر دیگران افسون مریز

 

خواهرم این لباس تنگ چیست؟

 

                       پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

 

خواهرم این قدر تنازی مکـــــــن

 

                             با امور شرع لجبازی مکن

 

در امور خویش سرگردان مشو

 

                             لایق چشمان نامردان نشو

 

پاچه هات کوتاه و بر موداهه است

 

                   خشتکت چسبیده به یک جاهه است

 

خواهرم این خط چشم ایرانی است

 

                        امتدادش یک کمی طولانی است

 

....................و...............................................
+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 7 PM  توسط محمد  | 

عشق بورزید

ای همه مردم, در این جهان به چه کارید؟

عمر گرانمایه را چگونه گزارید؟

هر چه به عالم بود اگر به کف آرید

وای شما دل به عشق اگر نسپارید

هیچ ندارید اگر که عشق ندارید

گر به ثریا رسید هیچ نیرزد

عشق بورزید

دوست بدارید

 

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 4 PM  توسط محمد  | 

او تورا می خواهد

خانه ای ساخته ام رنگ نیلوفر عشق

پلکانش همه مهر

دربهایش احساس

شیشه اش آیینه ادراک است

آه اما خانه

ساکنش درویش است

آن تهیدست خیال

آن تهیدست رفیق

او کسی می خواهد

رغبت یکرنگی در وجودش باشد

او کسی می خواهد که وجودش باشد

رنج ابیات دلش را خواند

هیجان نگهش را داند

او کسی می خواهد

نی لبک زن باشد

بر بط و ضرب و سه تار

همه فرمانبر دلش باشند

ماه و خورشید و فلک

همه محو نگه نرگس مستش باشند

آری!

او تورا می خواهد

خانه اش زیبا کن

نغمه اش شیوا کن

 

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 4 PM  توسط محمد  | 

تا کی غم تنهایی

در این سکوت شکستم، بیا صدایم کن

بیا از این شب بی انتها جدایم کن

بیا دوباره مرا چون ستاره در دل شب

درون بستر هفت آسمان رهایم کن

برای آنکه ببینی زوال قلب مرا

به پای حضرت چشمت بیا فدایم کن

چه درد می کشم امشب تو را به حرمت عشق

به اسم اعظم دل با غزل دوایم کن

بیا که بی تو در این اضطراب خواهم مرد

دگر از این همه دلواپسی دهایم کن

 

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 4 PM  توسط محمد  | 

قایم باشک

زمان های قدیم وقتی هنوز پای بشربه زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند." ذکاوت" گفت: بیایید بازی کنیم مثل قایم باشک "دیوانگی" فریاد زد آره قبوله من چشم میذارم ! چون کسی نمی خواست دنبال" دیوانگی" بگرده همه قبول کردند." دیوانگی" چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن یک دو سه.... همه به دنبال جایی بودند تا قایم شوند" نظافت" خود را به شاخ ماه آویزان کرد "خیانت" داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد "اصالت" به میان ابرها رفت و "هوس" به مرکززمین رهسپار شد" دروغ" که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت به اعماق دریا رفت" طعم" داخل یک سیب سرخ قرار گرفت "حسادت" هم رفت داخل یک چاه عمیق . آرام آرام همه پنهان شده بودند و "دیوانگی" همچنان می شمرد هفتادو سه هفتادو چهار...

اما "عشق" هنوز معطل بود و نمی دانست که کجا برود تعجبی هم ندارد پنهان کردن "عشق" خیلی سخت است "دیوانگی" داشت به عدد 100 می رسید که "عشق" پرید وسط یک دسته گل رز نشست . "دیوانگی" فریاد زد دارم میام ... دارم میام ... همان اول کار" تنبلی" را پیدا کرد" تنبلی" اصلا تلاش نکرده بود تا پنهان شود بعد هم" نظافت" را پیدا کرد و نوبت به دیگران رسید همه پیدا شدند اما از "عشق" خبری نبود" دیوانگی" دیگر خسته شده بود که "حسادت" حسودی اش گرفت و گفت : "عشق" پشت گل رز مخفی شده" دیوانگی" با هیجان زیادی شاخه ای از درخت کند و آن را با قدرت به داخل گلهای رز فرو برد . صدای ناله ای بلند شد "عشق" از پشت شاخه ها بیرون آمد دستهایش را جلوی صورتش گرفته بود و از میان انگشتانش خون می چکید شاخه درخت چشمان "عشق" را کور کرده بود" دیوانگی" که بد جوری برسیده بود با شرمندگی گفت: حالا من چی کار کنم ؟ چطوری می تونم جبران کنم ؟ "عشق" گفت :

مهم نیست دوست من تو دیگر کاری نمی توانی بکنی فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش .همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم . و از آن روز تا همیشه "عشق" و" دیوانگی" همراه همدیگر به احساس انسان های عاشق پیشه سرک کشیدند.

 

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 4 PM  توسط محمد  | 

صفاتو عشقه

گلی را که دیروز

به دیدار من، هدیه آوردی، ای دوست

دور از رخ نازنین تو

امروز پژمرد!

همه لطف و زیبایی اش را

که حسرت به روی تو می خوردو هوش از سر ما به تاراج می برد

گرمای شب، برد

صفای تو اما گلی پایدار است

بهشتی همیشه بهار است

گل مهر تو، در دل و جان

گلی بی خزان

گل تا که من زنده ام ماندگار است.

 

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 4 PM  توسط محمد  | 

منجی عشق

روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زیبا زندگی می کردند شادی،غم،غرور،عشق ...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.پس همه ساکنین جزیره قایق هایشان را مرمت نموده و جزیره را ترک کردند اما عشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماند

چرا که او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:

آیا می توانم با تو همسفر شوم؟

ثروت گفت: خیر نمی توانی من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو ندارد.

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.

عشق گفت: لطفا کمک کن و مرا با خود ببر.

غرور گفت: نمی توانم تمام بدنت خیس و کثیف شده قایق مرا کثیف می کنی.

غم نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بیایم.

غم با صدایی حزن آلود گفت: آه عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم که تنها باشم .

پس عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق در شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نیز نشینید.

ناگهان صدایی مسن گفت: بیا عشق من تو را خواهم برد.

عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد نام یاریگرش را بپرسد و سریع خود را داخل قایق او انداخت و جزیره را ترک کرد .

وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به پیرمرد بدهکار است چرا که او جان عشق را نجات داده بود.

عشق از علم پرسید: او که بود؟

علم پاسخ داد: او زمان است.

عشق گفت: زمان! اما چرا به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 4 PM  توسط محمد  | 

شب رو دوست دارم

چون فردا روز ديگري براي ديدن توست

انتظار رو دوست دارم

چون راهي براي رسيدن به توست

اشك رو دوست دارم چون از جويبار زلال ارزوي رسيدن به توست

آسمان رو دوست دارم

چون به اندازه وسعت دل توست

تو رو دوست دارم چون تو اخرين بازمانده از نسل عشقي

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 3 PM  توسط محمد  | 

زعشق روزگار من تو بهترين نشانه اي

تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي

تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من

تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي

كلام دل حلاوتي ، پيام دل بشارتي

به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 3 PM  توسط محمد  | 

دوستی باید که ...

با تولد زندگی آغاز شد

چشم من بر روی دنیا باز شد

در زمان کودکی دنیای من

خانه مان بود و عروسک های من

غم برایم هیچ معنایی نداشت

تا گذشت آن روز و شب های قشنگ

لحظه های با صفای رنگ رنگ

کم کمک غم را به من آموختند

چشم هایم را به اشک دوختند

قلبم از تنهاییم رنجور شد

زندگی پر غم و ناجور شد

دوستی باید که غم از دل رود

روی دنیا رنگ شادی را زند

زندگی را دوست دارم ولی

در کنار چون تو یار یکدلی

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 3 PM  توسط محمد  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 3 PM  توسط محمد  | 

من دلم مي خواهد در دم صبح بهار شاخه اي از گل ياس

بوته اي از گل نرگس بغلي از گل سرخ همه را دسته كنم برگيرم و بسازم سبدي از پر طاووس سپيد

تا دهم هديه به آنها كه نوازش دادند

غنچه عشق و وفاداري را

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 3 PM  توسط محمد  | 

بیا عاشق بمانیم

بیا تا فاصله ای ایجاد کنیم        بین خودمان تا گناه

 

بیا تا فراموش کنیم                 هر آنچه را که علت                                        فر اموش شدن است

 

بیا تا متنفر شویم                  از تمام عوامل ایجادش

 

بیا تا عینک بدبینی را              زیر پا له کنیم

 

بیا تا اسب خوشبختی را         زین کنیم وتا آرزو برانیم

 

بیا تا اشک گناه از چشم بریزیم  

                 و لذت بخشیده شدن            را بچشیم...

 

 

                 و در یک کلام بیا عاشق بمانیم 

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 1 PM  توسط محمد  | 

شعار من در زندگی

خدایا هیچ وقت خنده را از لب هیچ آدمی نگیرواگه از لبش گرفتی خواهش می کنم هیچ وقت از دلش نگیر واگه از دلش هم گرفتی التماس می کنم که هیچ وقت کاری نکن که خندیدن یادش بره و این یعنی مرگ بر غم
+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 12 PM  توسط محمد  | 

با تو نیستم

اين روزا عشق آدما مثل عروسك بازيه


آخر قصه ها همش حرف خداحافظيه


ديگه كسي تو كوچه ها شعرو غزل نمي خونه


نگاه هيچكي تا ابد به قاب در نمي مونه


اين روزا رسم آدما رفتن و برنگشتنه


ساده ترين كار همه از همديكه گذشتنه


اين روزا كار عاشقا گريه و چشم به راهيه


جرم و گناه همشون گناه بي گناهيه


اين روزا عشق و عاطفه فقط مال تو قصه هاست


...
تو اين هجوم بي كسي پروانه بودن اشتباست

+ نوشته شده در  85/02/27ساعت 11 PM  توسط محمد  | 

اگه دیدی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و می اد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدون تو می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو

+ نوشته شده در  85/02/27ساعت 11 PM  توسط محمد  | 

 

 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم

                          شود ازهرمژه چون سیل روانه

                    

 

 

+ نوشته شده در  85/02/26ساعت 9 PM  توسط محمد  | 

اینا رو بهترین کسم میگه قشنگترین چیزایه که شنیده

 

او که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشـــــــــــت

                  

کاش که در تنهاترین تنهاییش تنها کسش تنهای تنهایش گزارد

 

 

 

بودیــم وکـس نـدانست که هستیم  

                                باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

+ نوشته شده در  85/02/24ساعت 7 PM  توسط محمد  | 

اینو از وبلاگ مشهدیها گرفتم http://www.mashhad20.blogfa.com

آقا پسرها :
1-صبح به موقع از خواب بیدار میشن
یه چیز مختصر می خورن
2_لباس می پوشن
3_موهاشون رو شونه میکنن
4-میرن سر خیابون یه ماشین میگیرن میرن دانشگاه
دخترها :
1-صبح یک کم دیر بیدار می شن
2_30دقیقه یه صبحانه ی مفصل می خورن
3_25دقیقه لباس عوض میکنن
4- 1ساعت مشغول آرایش کردن هستند
5- 2ساعت سر خیابون میاستند تا یه راننده جوون و خوشتیپ به تورشون بخوره
6-بالاخره بعد از 6 ساعت میرسن
یه دردسر کوچولو تازه از اونجا شروع میشه که استاد راشون نمی ده سر کلاس
اونوقت که سعی میکنن کهبا ترفند های مخصوص خودشون استاد رو منصرف کنن که موفق هم نمی شن
بعد به سراغ مدیر گروهشون می رن که اونم متوجه غیبت های زیاد ایشون می شن پیشنهاد حذف اون واحد رو می دن
تازه وقتی که از رئیس دانشکده و دانشگاهشون هم مایوس میشن دردسر بزرگ شروع میشه
اون وقته که روی یک پارچه بزرگ می نویسن((
حقوق زنان در ایران پایمال میشه)) و میرن دنبال حقوق پایمال شده خودشون

یک عده از همه جا بی خبر هم میفتن دنبالشون * كيا؟؟؟ همون پسراي ... !!! خيكيي ...ا

 

+ نوشته شده در  85/02/23ساعت 8 PM  توسط محمد  | 

بدک نیست

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود

 

و گریه ات که دگر خود دلیل محکم بود

 

بهشت سرد دلم بی تو ای سرا پا درد

 

تنور داغ عطش خانه جهنم بود      

 

شبی که خسته تر از سایه آمدی دیدم

 

که رد حادثه در چهره ات مجسم بود

 

واشک...دمش گرم،این عصاره درد

 

به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود

 

مرا به دست غرورت سپردی و رفتی

 

شبی که بارش باران مدام نم نم بود

 

  

 کاش ... می ماندی                و اکنون دلم نوای خوش تری می نواخت

+ نوشته شده در  85/02/23ساعت 8 PM  توسط محمد  |